تبلیغات
دانشنامه المپیاد فیزیک - دعای کشتی شکستگان
دانشنامه المپیاد فیزیک
فیزیک راهی برای کشف، شناخت و بکارگیری آفرینش
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


به نام خدا؛
خدایی که می داند بنده اویم حال آنکه من فراموش کرده ام او خدای من است.
با عرض سلام
من امید ظریفی دانش آموز دبیرستان تیزهوشان شهید صدوقی یزد هستم و به شـما خوش آمد می گویـــم . این وبـلاگ جــهت یادگیری آسان و آمادگی علاقه مندان برای شرکت در المپیاد فیزیک می باشد و شامل مطالب علمی و خلاصه درسها و نمونه سوالات مختلف می باشد. امیدوارم این مطالب برای شما فیزیک دوستان مفید واقع شود. منتظر انتقادات و پیشنهادات سازنده تان هستیم.

.:قال رسول الله صلی الله علیه و آله : ما العِلْمُ اِلّا مَا حَوَاهُ الصَّدْرُ:.

.:علمی واقعی و مفید است كه در درون انسان لمس شود و فقط ذهنی نباشد:.
(بحارالانوارج 74ص 168)

مدیر وبلاگ : امید ظریفی
آیه قرآن
نویسندگان
نظرسنجی
آیا قصد شرکت در المپیاد فیزیک را دارید؟



یك داستان بسیار جالب و آموزنده

 یك كشتی در یك سفر دریایی در میان طوفان در دریا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا كنان خود را به جزیره كوچكی برسانند. دو نجات یافته هیچ چاره ای به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند. چون هر كدامشان ادعا می كردند كه به خدا نزدیك ترند و خدا دعایشان را زودتر مستجاب می كند، تصمیم گرفتند كه جزیره را به 2 قسمت تقسیم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببینند كدام زود تر به خواسته هایش می رسد.

                       

                              برای خواندن به ادامهـ داستان بروید

نخستین چیزی كه هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوه ای را بالای درختی در قسمت خودش دید و با آن گرسنگی اش را بر طرف كرد.اما سرزمین مرد دوم هنوز خالی از هر گیاه و نعمتی بود.ا
بزودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذای بیشتری نمود. در روز بعد مثل اینكه جادو شده باشه همه چیزهایی كه خواسته بود به او داده شد. اما مرد دوم هنوز هیچ چیز نداشت.
سرانجام مرد اول از خدا طلب یك كشتی نمود تا او بتواندآن جزیره را ترك كند. صبح روز بعد مرد یك كشتی كه در قسمت او در كناره جزیره لنگر انداخته بود پیدا كرد و  سوار كشتی شد ابتدا او می خواست جزیره را به همراه  مرد دوم كه تنها ساكن آن جزیره دور افتاده بود ترك كند.
اما با خودش فكر  كرد كه دوستش  شایسته دریافت نعمتهای الهی نیست چرا كه هیچ كدام از درخواستهای او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود.پس
هنگامی كه كشتی آماده ترك جزیره بود مرد اول ندایی از آسمان شنید :
"چرا دوست خود را در جزیره ترك می كنی؟"
مرد اول پاسخ داد:
"  نعمتها تنها برای خودم است چون كه من تنها كسی بودم كه برای آنها دعا كردم ، دعا های او مستجاب نشد و سزاوار هیچ كدام ازاین نعمتها نیست "
آن صدا سرزنش كنان ادامه داد :
"تو اشتباه می كنی او تنها كسی بود كه من دعاهایش را مستجاب كردم وگرنه تو هیچكدام از نعمتهای مرا دریافت نمی كردی"
مرد پرسید:
" به من بگو كه او چه دعایی كرده كه من باید بدهكارش باشم؟ "
جواب داده شد كه : "او دعا كرد تا همه دعاهای تو مستجاب شود" بنابراین آنچه را كه تو الان داری به بركت دعای همان فردی است كه اورا تنها گذاشته ای !!!






نوع مطلب : مطالب زیبا و آموزنده، 
برچسب ها :
          
پنجشنبه 6 بهمن 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی